توصيه ي امام ( ره) در رابطه با اهميت شركت در انتخابات
و وصيت من به ملت شريف آن است كه در تمام انتخابات ، چه انتخابات رئيس جمهور و چه نمايندگان مجلس شوراي اسلامي و چه انتخابات خبرگان براي تعيين شوراي رهبري يا رهبر ، در صحنه باشند و اشخاصي كه انتخاب مي كنند روي ضوابطي باشد كه اعتبار مي شود . مثلا در انتخابات خبرگان براي تعيين شوراي رهبري يا رهبر توجه كنند كه اگر مسامحه نمايند و خبرگان را روي موازين شرعيه و قانون انتخاب نكنند چه بسا كه خساراتي به اسلام و كشور وارد شود كه جبران پذير نباشد و در اين صورت همه در پيشگاه خداوند مسئول مي باشند . از اين قرار عدم دخالت ملت ، از مراجع و علماء بزرگ تا طبقه ي بازاري و كشاورز و كارگر و كارمند ، همه و همه مسئول سرنوشت كشور و اسلام مي باشند ، چه در نسل حاضر و چه در نسل هاي آتيه . و چه بسا كه در بعضي مقاطع عدم حضور و مسامحه ، گناهي باشد كه در رأس گناهان كبيره است.
پس علاج واقعه قبل از وقوع بايد كرد و الا كار از دست همه خارج خواهد شد و اين حقيقتي است كه بعد از مشروطه لمس نموده ايد و نموده ايم . چه هيچ علاجي بالاتر و والاتر از آن نيست كه ملت در سرتاسر كشور در كارهايي كه محول به اوست برطبق ضوابط اسلامي و قانون اساسي انجام دهد و در تعيين رئيس جمهور و وكلاء مجلس با طبقه ي تحصيل كرده ي متعهد و روشنفكر با اطلاع از مجاري امور و غير وابسته به كشور هاي قدرتمند و استثمارگر و اشتهار به تقوا و تعهد به اسلام و جمهوري اسلامي مشورت كرده و با علماء و روحانيون با تقوا و متعهد به جمهوري اسلامي نيز مشورت نموده و توجه داشته باشند رئيس جمهور و وكلاء مجلس از طبقه اي باشند كه محروميت و مظلوميت مستضعفان و محرومان جامعه را لمس نموده و در فكر رفاه آنان باشند نه از سرمايه داران و زمين خواران و صدرنشينان مرفه و غرق در لذات و شهوات ، كه تلخي محروميت و رنج گرسنگان و پابرهنگان را نمي توانند بفهمند .
خوب با اين پست بايد دريافته باشيد كه ديگه تا كي مطلبي نوشته نخواهد شد.
بسم الله النور
امروز دفتر سپيد يكساله شد .
يك سال از عمر من گذشت .
يك سال گذشت ...
و خيلي چيزها عوض شد.
خيلي ها عوض شدند .
آن روزهاي اول چقدر اشتياق بود براي نوشتن .
چقدر افكار جورواجور !
حالا ....
بگذريم
امروز همه چيز عوض شده
آن روزها هم گذشته
هيچ كس هم نيست
منم و اين دفترسپيد كه بيشتر به دفتر مشق تبديل شده
روزهايي كه مي آيند و مي روند .
مشق هايي كه هر روز و هر روز تكرار مي شوند .
و من ، كه همچنان اندر خم يك كوچه ام .
برام دعا كنيد
چه كرده ام كه به يك بارم از نظر بفكندي نهال كين بنشاندي و بيخ مهر بكندي
كمين گشودي و بر من طريق عقل ببستي كمان كشيدي و چون ناوكم به دور فكندي
اگر چو مرغ بنالم ، تو همچو سرو ببالي و گر چو ابر بگريم ، تو همچو غنچه بخندي
چو آيمت كه ببينم ، مرا ز كوي براني چو خواهمت كه درآيم ، درم به روي ببندي
توقع است كه از بنده سايه باز نگيري ولي تو را چه غم از ذره كه آفتاب بلندي
پيادگان جگر خسته ، رنج باديه دانند تو خستگي چه شناسي كه بر فراز سمندي
از آن ملايم طبعي كه ما تنيم و تو جاني وزآن موافق مايي كه ما ني ايم و تو قندي
به حال خود بگذار اي مقيم صومعه ما را تو و عبادت و عرفان و ما و مستي و رندي
ز من مپرس كه خواجو چگونه صيد فتادي تو حال قيد چه داني كه بي خبر ز كمندي
