به نام خداي بخشنده ي مهربان
(ماعون)
1 - آيا آن كس كه دين را تكذيب مي كند ديدي؟ 2- پس او همان است كه يتيم را به خشونت مي راند
3- و بر اطعام بينوا ترغيب نمي كند 4- پس واي بر نماز گزاران 5- آنان كه از نمازشان غافلند
6- آنان كه خودنمايي مي كنند 7- و از رفع نيازديگران غافلند
در تفسير اين هفت آيه نكاتي وجود دارد كه بسيار ظريف و جالب توجه است .
در اين بخش به طور خلاصه به ذكر چند نكته مي پردازم .
ابتدا آيه اول خطاب به پيامبر اكرم (ص) پيامد هاي انكار معاد را گوشزد مي كند .
سپس بلافاصله 5 خصلت زشت را بيان مي كند و مي گويد كساني كه اين خصلت ها را دارند همان هايي هستند كه معاد را (عملا ) انكار مي كنند .
1- كسي كه به جاي اكرام يتيم با او با خشونت رفتار كند .
2- كسي كه ديگران را به اطعام مستمندان تشويق نمي كند .
3- كسي كه در نمازش غافل است .
4- كسي كه خودنمايي مي كند .
5- كسي كه از رفع نيازهاي (فوري) مردم غافل است .
در آيه سوم سوال مي شود ، چرا نگفته كساني كه انفاق نمي كنند ؟
پاسخ آن است كه اين جا خطاب به افرادي كه توانايي انفاق ندارند مي گويد : كساني كه توانايي انفاق نداريد بايد تشويق به انفاق كنيد .
در آيه چهارم سوال مي شود ، چرا واي بر نمازگزاران ؟
پاسخ اين سوال بلافاصله در آيه بعد آمده و فرموده كساني كه از نمازشان غافلند . يعني كساني كه نماز مي خوانند اما از اكرام يتيمان و تشويق به اطعام بينوايان غافلند در واقع از نمازي كه مي خوانند غافلند سپس در آيات بعد نيز پيامد هاي اين غفلت ذكر مي شود .
در آيه ششم مي فرمايد كساني كه (پيوسته) ريا مي كنند .
يعني اين نماز آن ها براي كسب امتياز و اعتبار است و در واقع از نماز دنيا را مي طلبند .
در آيه هفتم مي گويد كساني كه چيزهاي كوچك (ماعون) را منع مي كنند ، غافلند و جزء آن افرادي هستند كه از نماز غفلت مي كنند و روز جزا را منكرند .
در واقع منع همين كمك هاي جزئي در اين دنيا موجب گرفتاري ما در آخرت خواهد شد .
فرزند يكي از علما نقل مي كرد كه پدرم را در خواب ديدم و پرسيدم اينجا چه خبر است . او كاسه اي در دست داشت به من سپرد تا عبايش را تنظيم كند ، سپس كاسه را از من گرفت و گفت : پسرم ! اين مقدار كه به من كمك كردي در اين جا ثواب و نتيجه اي دارد كه باور كردني نيست .
بسم الله النور
عرض سلام دارم خدمت دوستان بازديدكننده
ضمن آرزوي قبولي طاعات وعبادات ، بابت اين تأخير در بروزرساني پوزش مي طلبم و ان شاءالله كه بتوانم در اين روزهاي پربركت ماه مبارك رمضان جبران كنم .
قصد دارم در اين روزها، به ذكر نكاتي مهم و درخور توجه از قرآن كريم بپردازم .

بسم الله النور
اين روزها عجيب دلم تنگ است .
ياد روزهاي اردوي مصباح بخير .
هنوز دلم تنگ حال و هواي آن دانشجويان پاك و انقلابي است .
چه لذتي داشت در كنار دوستاني گرم و صميمي روزها به درس و شب ها به دعا نشستن .
يادش بخير ...

اولين بارم بود كه در چنين اردويي شركت مي كردم .
كلاس هاي فوق العاده اي گذاشته بودند ، انصافا با حضور در بعضي كلاس ها روح انسان تازه مي شد . تصورش را هم نمي كردم .
شب ها تا فرصتي پيش مي آمد بچه ها دور هم جمع مي شدند و درباره موضوعات مختلف صحبت مي كردند ، از فرمايشات آقا گرفته تا مشكلات بسيج .
هركس شروع به صحبت مي كرد برقي در چشمانش ديده مي شد كه گويي فرمايشات آقا را بيش از پيش تاييد مي كرد كه فرمودند :" بسيج يعني آن عنصر دلسوزي كه كشور را متعلق به خود و آينده را وابسته ي به تلاش خود مي داند ؛ نگران است ، چون صاحب خانه است . "
همه خود را صاحب اين خانه مي دانستند و حرف ها داشتند براي گفتن .
يك شب با رئيس بسيج دانشجويي جلسه اي ترتيب داده شده بود تا دانشجويان به طرح مشكلات بسيج بپردازند ، آن شب زهرا - يكي ازهمين صاحب خانه هاي دلسوز- چنان عالي به طرح مسائل دانشگاه هاي مرزي پرداخته بود كه همه اساتيد دربرابرش سكوت كرده بودند و برايشان عجيب بود .
راستي كه زهرا عجيب دختري بود !
وقتي همه به خوابگاه آمدند ، بچه ها كلي از او تعريف و تمجيد مي كردند . البته اين دور از انتظار نبود چراكه در بحث ها شبانگاهي هم همينطور واقف و مسلط نشان مي داد . همه بچه ها همينطور بودند اما او چيز ديگري بود .
بحث هاي بچه ها همه لازم و مفيد بود اما هر چه فكر مي كردم انگار چيزي در اين ميان كمرنگ شده بود و آن هم چيزي نبود جزقرآن كه در لابه لاي مسائل و مشكلات كمي رنگ باخته بود .
يك شب چند تا از بچه ها را جمع كردم و از قرآن گفتم و اهميت قرائت و پرداختن به مفاهيم آن . حرف هاي من برايشان تازگي داشت ، آن لحظه از يك طرف افسوس مي خوردم كه چرا تا اين حد بايد قرآن مهجور بماند و از طرفي از اداي دِينم به قرآن – هرچند خيلي كم – خوشحال بودم . تا توانستم توصيه كردم و پيشنهاد دادم .
روزها و شب ها مي گذشتند و به روز پاياني نزديك مي شديم .
بالاخره آن روز هم رسيد . امتحان داشتيم . 13 مبحث بود ، مروركرده بوديم اما اضطراب امتحان را نمي شد انكار كرد . امتحان را داديم ، خيلي هم ساده بود .
گروه ما از همه زودتر اردوگاه را ترك مي كرد ، خيلي سخت بود دل كندن از بچه ها ، چاره اي نبود .
از همه خداحافظي كرديم .
بچه هاي مازندران كلي گريه كردند ما هم به شان مي خنديديم اما ته دلمان از جداشدن ناراحت بوديم .
آن لحظات مرا ياد لحظه هاي خداحافظي اعتكاف مي انداخت . براستي هم چقدر شبيه بود .
امروز هم دلم به ياد آن روزها قلم به دستم داد تا بنويسم حكايت عشق را ، عشق به ولايت را ، عشق به اسلام را .
اين سفردررحمتي بود كه از جانب خدا به رويم باز شد و رهآورد هايي ناب و تكرارنشدني برايم داشت .
يكي از آن رهآورد ها كتاب " خاك هاي نرم كوشك " بود كه سفارش مقام معظم رهبري نيز هست . كتاب خيلي زيبايي است اززيبايي هاي زندگي شهيد بزرگوار عبدالحسين برونسي تأليف سعيد عاكف انتشارات ملك اعظم . توصيه مي كنم اين كتاب را بخوانيد و اگر اشكي در چشمانتان حلقه زد آن لحظه مرا هم دعا كنيد .
التماس دعا
بسم الله النور
و از گنجينه هاي رحمت او چيزهايي را درخواست كن كه جز او كسي نمي تواند عطا كند ،
مانند عمر بيشتر ، تن درستي بدن و گشايش در روزي . خداوند كليد هاي گنجينه هاي خود را در
دست تو قرار داده كه به تو اجازه ي دعا كردن داد ، پس هرگاه اراده كردي مي تواني
با دعا درهاي نعمت خدا را بگشايي تا باران رحمت الهي بر تو ببارد .
هرگز از تاخير اجابت دعا نا اميد مباش ، زيرا بخشش الهي به اندازه نيت است ، گاه
در اجابت دعا تاخير مي شود تا پاداش درخواست كننده بيشتر و جزاي آرزومند كامل تر شود ،
گاه درخواست مي كني اما پاسخ داده نمي شود ، زيرا بهتر از آن چه خواستي به زودي يا
در وقت مشخص ، به تو خواهد بخشيد .يا به جهت اعطاي بهتر از آن چه خواستي
دعا به اجابت نمي رسد . زيرا چه بسا خواسته هايي داري كه اگر داده شود مايه ي هلاكت
دين تو خواهد بود . پس خواسته هاي تو به گونه اي باشد كه جمال و زيبايي تو را تا مين ، رنج و سختي را از تو دور كند ، پس نه مال دنيا براي تو پايدار و نه تو براي مال دنيا باقي خواهي ماند .[1]
سطوري كه خوانديد از نامه هاي ارزشمند اميرمؤمنان علي (ع) مي باشد .
اميرالمؤمنين (ع) در اين كلام خود سه نكته را متذكر مي شوند : اول آنكه هر انساني موظف است به دعا كردن و نوميد نبودن از درگاه الهي . دوم آنكه موظف است تنها از خدا بخواهد و سوم آنكه حضرت صاحب دعا را به صبر دعوت مي كند و علل آن را بر مي شمرد .
انسان ها موظفند دعا كنند چراكه نيازمند خلق شده اند و موظفند تنها از خداوند بخواهند چراكه اوست يگانه خالق هستي شان و بايد صبر كنند چراكه تنها خداست كه بر همه چيز داناو تواناست .
اما چرا اميرالمؤمنين (ع) اين سه نكته را در كنار هم آورده است ؟
پاسخ اين سوال را جز در كلام خدا نمي توان يافت .
يكي از راه هاي نفوذ شيطان به انسان ، نقاط دلبستگي انسان به نعمت ها و نگراني از در رحمت الهي ست .
در تفسير آيه 36 سوره بقره [2] چنين آمده است كه :
شيطان براي گمراه كردن انسان ابتدا از نقطه ي ضعف و وابستگي هاي حساس وي را در نظر مي گيرد ، سپس ميكروب وار وسوسه را شروع مي كند . آدم از زندگي در بهشت بسيار خشنود ولي از موقتي بودن آن نگران بود . از اين رو شيطان همين نقطه ي ضعف را ابزار كار خود قرار داد و به آدم گفت : آيا مي خواهي تو را به چيزي رهنمون شوم كه موجب جاودانگي تو در بهشت گردد و سوگند خورد كه اگر ازهمين شجره ممنوعه بخوريد در بهشت جاودان خواهيد ماند (طه 120)
حال بينديشيم چقدر زندگي ما سرشار از اين نگراني ها و نوميدي از درگاه الهي است .
و چقدر راه شيطان براي نفوذ به دين و ايمان ما ، تبديل به شاه راه شده است .
تا اتفاقي مي افتد ، تا مشكلي رخ مي دهد ، تا دعايي مستجاب نمي شود هر آن چه خداوند در اين هستي به ما ارزاني داشته به يكباره فراموش مي كنيم .
از شجره ممنوعه مي خوريم و هبوط مي كنيم .
گويي عنصري به نام صبر را ديگر بايد در صندوق خانه هاي مان جستجو كنيم .
ديگر طاقتي بر آزمون الهي نداريم .
و انگار در عصر سرعت ديگر مجالي براي تاخير در اجابت نيست .
1) نهج البلاغه ، نامه 31
2) ابوالفضل بهرامپور، نسيم حيات ، ج 1
